یک دفتر که بیشتر شبیه دفتر حضور غیاب مدرسه بود جلوش باز بود. پرسید:اسمش؟ گفتم و بعد انگشت نشانه اش را روی یک لیست به سمت پائین حرکت داد وای نه نه نه چقدر خودخواه شده بودم کاش اسم او نباشه پس اسم کی باشه خوبه؟ چه فرقی می کنه این ها اسمه، اسم آدم هائی که کشته شده بودند آدم هائی که همه واسه خانواده شون عزیز بودند برادر، همسر، خواهر، مادر پدرهای ما. صفحه ی اول دوم سوم چهارم. انگشت متوقف شد، نه نه نگو نگو خودم می دونم به زبون نبر. سرم گیج می رفت و چشمانم سیاهی. بهم زل زد. گفتم: کشتین ش؟ گفت: ما (…)
ادامهتازه ترين مقاله ها
-
در سال ۶۷ چگونه از اعدام عزیزانمان با خبر شدیم
1 سپتامبر 2011 - نگارنده : شبنم از ایران -
ببینید : مادران خاوران
31 اوت 2011مادران خاوران در معناى عام كلمه، به زنان مبارزى گفته مىشود كه فرزندان و همسرانشان به فرمان رهبران جمهورى اسلامى و به دست پايوران اين نظام، كُشته شدهاند؛ در دههى ٦٠ خورشيدى! مادران خاوران در معناى خاص كلمه، زنان مبارزى را در برمىگيرد كه پسران، همسران و پدران چپگراىشان در کُشتار بزرگ زندانیان سياسى در تابستان ١٣٦٧ اعدام شدند. پسوند خاوران بدان سبب به نام مادران افزوده شده كه فرزندان، همسران و شوهران اين زنان در تكهزمينى در كنارهى جادهى خاوران، در مسیر تهران سمنانـ مشهد، (…)
ادامه -
سكوت پر معنی
23 اوت 2011 - نگارنده : غریبه از ایرانراننده بليطم را گرفت. سوارشدم. دستم را به ميله بالا گرفته بودم. راهرو پر بود از مسافر سرپايي. سر ايستگاه چند نفري پياده شدند و چند نفر سرپايي نشستند. اتوبوس با ويراژ و بوق و تكان و ترمز هاي ناگهاني بين ماشين ها راهش را باز مي كرد و جلو ميرفت. داشتم دنبال صندلي خالي چشم ميگرداندم كه نگاهم به او افتاد.با روسري گل قرمزش رديف اول زنانه ايستاده بود و به من لبخند ميزد. گفتم شايد با پشت سري ام باشد . برگشتم. پشت سرم ، به جز يك پيرمرد كسي نبود. هرچند نمي شناختمش اما يك جورهايي آشنا مي زد. داشت نگاهم (…)
ادامه -
در کشمکش نیزه و چشم
4 اوت 2011 - نگارنده : رضا معینیشنبهای که خبر کشته شدن سهراب را شنیدم. پیامکی از ایران بر روی تلفنم نشست: کوتاه مثل همیشهی هر خبر بد. " پسر خانم فهیمی پیدا شد. در اوین کشته شده است." فیلمی را از سرگردانی مادرش در برابر اوین دیده بودم. که مثل مادران "ناپدیدشدگان" در برابر استودیوم ورزشی سانتیاگو شیلی عکس سهرابش را به همه نشان میداد. چهره مادر سهراب مرا به یاد مادران سال ٦٧ انداخته بود. آنروزها مادران همه شبیه به هم شده بودند با چشمانی بی رمق که فقط با اشک روشن میشدند و چهرههایی زرد. قیافه هایی که میشد فهمید، تنها و (…)
ادامه -
ببینید : بر ساقهی تابیدهی کنف
4 اوت 2011 - نگارنده : گردآوری و گزینش: ایرج مصداقیسرودههای زندان
ادامه
گردآوری و گزینش: ایرج مصداقی
خنیاگران نیلگون
ویدیو کلیپ: مهناز قِزِلّو -
كشتار بزرگ
4 اوت 2011 - نگارنده : ناصر مهاجرنخست باید یادآور شوم كه "كشتار بزرگ" در سال ١٣٧٥ به نگارش درآمد؛ در دهمین سالگشت آن فاجعهى ملى. تا به آن هنگام، نوشتهى پژوهشىى دربارهى چند و چون كشتن چند هزار زندانى سیاسى- عقیدتى ایران در تابستان ١٣٦٧ در دست نبود. آنچه بود شهادتهاى انگشتشمار و پراكندهى چند جان به در بردهى آن فاجعه بود كه تازه به یكى از كشورهاى اروپایى و آمریكاى شمالى پناه آورده بودند. گسترش روزانهى مهاجرتِ جان به در بردگان كشتار بزرگ در دههى هفتاد، افزایش شمار یادماندههاى زندان و روایتهاشان از آن رویدادِ (…)
ادامه -
سال ۶۰ تنها یک سال تقویمی نبود
29 ژوئن 2011 - نگارنده : منیره برادرانسال ۶۰ تنها یک سال تقویمی نبود. فاجعه ای که با شتاب بهمن بر پیکر جامعه فرود آمد، توقف نداشت. در تابستان ۶۷ تکرار شد، در پائیز ۷۷ با قتل فروهرها و نویسنده و روشنفکران تکرار شد، در تابستان ۸۸ در کهریزک تکرار شد. هر روز برگی بر آن افزوده می شود و نمادهای جنایت فزونی می گیرد. دیروز ندا و امروز هاله سحابی.
ادامه
سه دهه است که سال ۶۰ را پشت سرگذاشته ایم. سال ترور بود، سالی که دیوار شرم فروریخت، شکنجه و اعدام سیاسی قبح خود را از دست داد و جناياتى در زندانها بهوقوع پيوست كه كمتر حكومت مستبدى جرات اقدام (…) -
مادر اسحاقی، یکی از مادران استواری بود که ما را ترک کرد
29 آوريل 2011 - نگارنده : منصوره بهکیشمادر اسحاقی، مادری که سال های سال در کنار ما بود. او پسرش مهدی را در سال 49 در درگیری های سیاهکل از دست داد و همواره به پسرش افتخار می کرد. او همواره تلاش می کرد که با روحیه ای بالا در کنار خانواده و مادران شاد و سرحال باشد. هیچگاه از او ناله ای نشنیدم و با آن صدا و لهجه زیبا همواره ما را به سوی خود می کشاند. گاهی با کلام شیرین اش شوخی می کرد تا خود را از پا نیاندازد و به دیگران هم روحیه دهد.
ادامه
" بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ (…) -
" آری، او یک توتسیست"
7 آوريل 2011 - نگارنده : برگردان: میهن روستاپاول در فرانکفورت زندگی می کند. او روآندایی است و در ۱۹۷۴ برای تحصیل به آلمان آمد و در رشتهی روانشناسی فارغ التحصیل شد. او اکنون بازنشسته است و از تاریخ ۱۸ ژانویه تاکنون هر روز به عنوان تماشاچی به دادگاه عالی ایالتی میرود، محلی که روابوکومبه شهردار سابق وانسفوره در رابطه با سه مورد کشتار جمعی در جریان قتل عام سال ۱۹۹۴ درکشور روآندا که منجر به کشته شدن ۳۷۳۰ نفر شد، محاکمه میشود و باید پاسخ گو باشد.
ادامه
شرکت در دادگاهی علیه روابوکومبه شهردار سابق شهر وانسفوره پاول در فرانکفورت زندگی می (…) -
مادر بهکیش تولدت مبارک!
3 مارس 2011 - نگارنده : سایت مادران پارک لاله - مادران عزاداروقتی از پاسداران سوال کرده بود که بچه هایم کی بر می گردند؟ پاسدار گفته بود: هرگز و منتظر نباشید. و مادر اینجا با یادآوری این جمله یک "خاک بر سر" نثار آن پاسدار لعنتی کرده بود. وقتی از شوهرش می گفت که چطور دچار توهم شده بود، سخت ترین قسمت داستان زندگی واقعی انسانی بود که حتی در جنگ ایران و عراق هم هیچ مادری مثل او فرزند از دست نداده بود. 5 فرزند و یک داماد.
ادامه
به صبورترین مادر میهن:
اشک های چروکیده مادر
می چکد
بر زخم های سرزمین ام
طاقت
جوانه می زند
روز 6 اسفند برایم یک روز بیاد (…)
بیداران