تجربهی تلخ این سالها به من آموخته است که چرایی و حقانیت نه در نتیجهی عمل که در خود همین پایداری تکرار است. در صیقل حافظه جمعی و درعصیانی که درتکراربیان این درد دوباره و دوباره زایش مییابد. برای من تنها دست مایهیی که ملموس میماند، خود این عصیان است. سرباززدن از پذیرش چارچوبهای تحمیلی قدرت و قرائتهای حکومتی از واژهها و مفهومها. همین عصیان است که درد را به تسلای دروغین زمان نمیسپارد.
نزدیک به ١٠ سال از فاجعهی قتلهای سیاسی پاییز ٧٧ می گذرد. ١٠ سال پر از تلاش، ایستادگی و (…)
تازه ترين مقاله ها
-
این داغ گران را به زمین نگذارم
20 سپتامبر 2008 - نگارنده : پرستو فروهر -
گزارشی از زندان فجر اهواز در سال ١٣٦٧
9 اوت 2008در مورد قتل عام زندانیان سیاسی در سال ١٣٦٧ در اهواز سه گزارش داریم. اولی گزارشی است که یکی از زندانیان بازمانده از آن قتل عام خود نوشته و دو تای دیگر به شکل مصاحبه تنظیم شده اند. به خواست نویسنده این گزارش نام او محفوظ می ماند. از او برای تهیه این گزارش تشکر می کنیم.
ادامه
مقدمه:
زندانیان سیاسی اهواز تا اواخر سال ١٣٦٤ در زندان کارون محبوس بودند. زندان کارون در بخش سیاسی دارای سه بند بود: ٥ ، ٦ و ٧. بند ٦ بند زندانیان تواب بود. بند ٥، بند بینابینی، شامل هیجده سلول ١×٢ بود و در برخی از آنها (…) -
کشتار جمعی زندانيان سياسي در سال ١٣٦٧- زندان اهواز
9 اوت 2008در سلسله گزارش های مربوط به قتل عام ٦٧ در زندان های شهرستانهای ایران، مصاحبه ای داریم با یکی از زندانیان سابق در اهواز، که به دلیل وابستگی با شاخه ای از فدائیان خلق از سال ١٣٦٢ تا ٦ شهریور ١٣٦٧ در اهواز زندانی بوده است. وی با پایان یافتن محکومیتش که قبلا از ده سال به پنج سال تخفیف یافته بود، آزاد شد. او ترجیح می دهد با نام مستعار علی در این مصاحبه شرکت کند.
ادامه
شما در تابستان ٦٧ در کدام زندان بودید؟
در زندان فجر اهواز
در این زمان در رفتار مسئولین و نگهبانان زندان شاهد تغییری شدید؟ چه (…) -
کشتار جمعی زندانيان سياسي در سال ١٣٦٧- زندان اهواز
9 اوت 2008در ادامه گزارش های مربوط به قتل عام زندانیان سیاسی در سال ١٣٦٧ مصاحبه ای داریم با منوچهر (نام مستعار) که دهه ٦٠ را در زندان های خوزستان گذرانده است. منیره برادران، تاریخ مصاحبه اول مرداد ١٣٨٧
ادامه
شما در تابستان ٦٧ در کدام زندان بودید؟
مرا یکماه قبل از کشتار دستجمعی به زندان فجر اهواز منتقل کردند. این بار دومی بود که مرا به این زندان می فرستادند. از آنجا همزمان با کشتار زندانیان بهمراه عده دیگری به زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم. اجازه بدهید اول از مشاهداتم در زندان اهواز بگویم و بعد از (…) -
ادبیات مشروطه و حقوق بشر
9 اوت 2008 - نگارنده : مهران رادشاخص مهم دیگری که ادبیات مشروطه را به مسئله حقوق بشر وصل می کرد پیدا شدن ادبیات مبارز یا ادبیات مبارزه بود. رویدادهای سیاسی و اجتماعی با حجم و سرعت سیل آسایی جامعه را دچار طوفان کرده بود. کسانی با ترجمه ادبیات غرب و کسانی با حضور در کشورهای اروپائی رسالت تحول را بر دوش اهل قلم می دانستندشاعران و نویسندگان با سرعت شروع به تولید انواع مختلف ادبی از شعر، داستان، نقد، ترجمه، مقاله، نمایشنامه و قطعات قابل نشر در جراید کردند. بسیاری از این نویسندگان خود مستقیما در مبارزه شرکت داشتند. کسانی جان خود (…)
ادامه -
خال کوبی
9 اوت 2008 - نگارنده : مینو خواجه الدینگوشی تلفن را که برداشته بودم؛ گریه ی آنا ماریا بود. شنیدم. نگران شدم. گریه کرد. گوش دادم. سوال کردم. گریه کرد. آرام ماندم. گریه کرد. غافلگیر شده بودم. آنا ماریا که همیشه سرحال و شوخ طبع بود. می دانستم پدرش مریض است اما آنا زنی نبود که به خاطر پدر پیرش که گویی همه ناگفته منتظر بودیم روزی از جمع مان برود؛ چنین زار گریه کند. می دانستم آن روز گریه خواهد کرد اما نه اینطور که چنان غافلگیر بشوم که نتوانم آرامش کنم. آنا حتی وقتی که از شوهرش جدا شد و رفت که با دوست دخترش زندگی کند؛ فقط متلکی بار خودش (…)
ادامه -
درخت یادمان، مصاحبه ای با خانم پری، ساکن دالاس
9 اوت 2008 - نگارنده : منیره برادرانیک اثر هنری یا یک درخت، وقتی برای نگه داشت خاطره کسانی که در راه آزادی اما در بی حقی مطلق اعدام شده اند، شکل می گیرد، دیگر یک شی یا یا یک گیاه خنثی و بیطرف نیست. سمبل است، سمبلی برای حفظ خاطره و می تواند حتی تا مرز تقدس هم برسد. در جامعه ما سنت چنین یادبودهائی کم است. یک دلیلش وجود حکومتهای استبدادی است که دشمن حقیقت و نیز دشمن حافظه هستند. در بین خود ما هم اما، فراموش نکردن و حفظ خاطره هنوز به یک سنت تبدیل نشده و در سالهای اخیر هم که به حفظ و ثبت حافظه توجه می شود، اما آفرینش و بکار گیری (…)
ادامه -
کشتار جمعی زندانيان سياسي در سال ١٣٦٧- زندان شيراز
25 ژوئيه 2008در ادامه گزارش های مربوط به قتل عام ٦٧، بیداران مصاحبه ای دارد با یکی از بازماندگان کشتار زندانیان در شیراز. او مایل است خود را به نام دوست اعدام شده اش، جهانگیر اسماعیلی پور معرفی کند. او در باره خود می گوید: نخستین بار در بهار ١٣٥٩ دستگیر شدم. در همین سال دو بار دیگر به اتهام شرکت در تظاهرات و نیز فروش و نگهداری نشریه دستگیر شدم و چون تعهد ندادم به شش ماه حبس محکوم شدم. بار دیگر در سال ١٣٦١ دستگیر و به اتهام فعالیت و همکاری با یکی از سازمان های چپ دستگیر و به ده سال حبس محکوم گردیدم. تمام (…)
ادامه -
نوبت ما
25 ژوئيه 2008 - نگارنده : عفت ماهبازنوشته زیر که مربوط به تابستان ٦٧ در بند زنان در اوین می باشد، بخشی از کتاب خاطرات عفت ماهباز است، که توسط نشر باران در دست انتشار می باشد.
ادامه
نوبت ما
سفرهی صبحانه هنوز پهن بود كه اسم هفت نفر را خواندند، اولین نام من بود: عفت ماهباز، صغری، سهيلا کهندرودیش، مهتاب، لاله و نادین.
خواندن اسامي ما در آن شرایط دلهرهآور بود. همهبههم نگاه كردند. رنگ و رخسار برخی پریده بود. برخی خون برچهرهشان دویده بود. در صورت سفيد فردین، رگهاي سرخ نمايان شده بود. زهره سعي كرد غمش را بپوشاند و خونسرد (…) -
حفظ میراث جمعی دانستن
25 ژوئيه 2008 - نگارنده : رضا معيني"دوزخ روی زمین" فقط روایتی از زندان نیست که جستجویی در ایدئولوژی تدوینگران دوزخ، و نگاه به مذهب فرمانگران مرگ و شکنجه است. تلاشیست برای پاسخ به چرایی ساختن دوزخ. این پاسخ هر چه باشد اما خود آغاز پرسشیست برای همه، قربانی و ناظر و شاهد، چگونه زیستن در دوزخ دیگران را پذیرفتیم؟ شاید در تلاش برای حفظ میراث جمعی دانستن و آنگاه که دانسته هامان را مستند کنیم، پاسخ را بیابیم.
ادامه
دفاع از حق دانستن دفاعی فردی نیست. شاید اولین جلوه آن دفاع از حق فردی خود برای دانستن باشد. اما آنجا که امری "عمومی" (…)
بیداران