بازگشت به صفحه نخست > از دیگر رسانه‌ها > آذر و خنجر، قتل‌های سیاسی در مشهد

آذر و خنجر، قتل‌های سیاسی در مشهد

فتان جوکار

شنبه 30 نوامبر 2024,

حسین برازنده، زهرا افتخاری، مرتضی علیان نجف‌آبادی، امیر غفوری و سیدمحمود میدانی را پیش از مجید شریف، پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، کشتند. اما چون که آن قتل‌ها بازتاب گسترده‌ای نداشت و مسئولان حکومتی سعی در پنهان‌کاری داشتند، قتل‌های سیاسی مشهد بازتاب چندانی پیدا نکرد.

در بیستمین سالگرد مرگ مجید شریف، پروانه اسکندری، داریوش فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، و اعلان یادبودها و خواندن جنایت و مکافات ناصر مهاجر، برخود لازم دیدم بنویسم از آن‌چه در سال‌های ١٣٧٣ تا‌ ١٣٧۶ بر دگراندیشان مشهد گذشت. همان‌طور که ناصر مهاجر در جنایت و مکافات نوشته است: «اوج موج‌های پی‌درپی مرگ‌آفرینی و وحشت‌پراکنی‌شان در آبان و آذر ۱۳۷۷ بود.» (۱)

اما در مشهد، قتل‌های سیاسی پیش از رویدادهای آبان و آذر ١٣٧٧ تهران رخ داد؛ و تا جایی که من آگاه هستم، نخستین آن در ١۴ دی‌ماه ١٣٧٣ بود و حسین برازنده، اولین کسی است که در این قتل‌ها جان باخت. خوب به یاد می‌آورم که از یکی از بستگانش شنیدم:
ـ حسین آن روز به جلسه‌ی هفتگی قرآن رفت. حدود ساعت ١١ شب جلسه تمام شد. قراربود به خانه بازگردد، ولی هر چه منتظر ماندیم، نیامد. به محل جلسه‌ی قرآن زنگ زدیم. گفتند: رفته! به‌هر کجا که فکرمان رسید، زنگ زدیم. کسی از او خبر نداشت. صبح که شد، خبر دادند که رفتگر محله جسد او را پیدا کرده؛ در کنار اتومبیل‌اش در خیابان فلسطین مشهد. او را می‌برند به پزشک قانونی. پزشکی قانونی علت فوت را فشار بر ناحیه‌ی گردن و خفگی اعلام کرد.

حسین برازنده که بود؟ درباره‌ی او هنوز نتوانسته‌ام اطلاع درستی به دست آورم. حتا سال تولد او را در دست نداریم. اما بعدها در جرس از قول سایت ملی- مذهبی خواندم که:
«... مهندس برازنده، قرآن‌پژوه و مسلمانی شدیداً باورمند و پای‌بند به اعتقاداتش بود. پس از پیروزی انقلاب، جهاد سازندگی مشهد را بنیان گذاشت. اما طولی نکشید که به دلیل اختلاف شدید در نگاه به دین و اختلاف با عملکرد حاکمیتِ ولایی در آن روزهای اول پس از پیروزی انقلاب، از جهاد سازندگی استعفا داده و به شغل معلمی و استخدام در آموزش و پرورش روی آورد... از آن‌جا که در ساختار رژیم ولایت، حذف فیزیکی به عنوان تنها راه حل مشکلات رژیم شناخته می‌شود، تصمیم به قتل و حذف فیزیکی وی می‌گیرند و این تصمیم شوم را در تاریخ ١۴ دی ماه ٧٣، ساعت ١١ شب هنگامی که وی در پایان جلسه‌ی آموزش قرآن راهی منزل بود، به اجرا می‌گذارند. صبح روز ١۵ دی‌ماه، جسد بی‌جان مهندس برازنده را در کنار اتوموبیلش در خیابان فلسطین مشهد در شرایطی پیدا می‌کنند که بر روی دستش آثار دستبند به چشم می‌خورد و بر پشت و پهلویش آثار ضربه کاملا مشخص بود. پزشکی قانونی علت فوت او را فشار بر ناحیه‌ی گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرد.»

قتل این روشنفکر دینی در دوره‌ی وزارتِ اطلاعاتِ علی فلاحیان روی داد؛ پس از ترور مجید شریف، پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده. از جمله رسواکنندگان این قتل، عبدالله نوری‌ست؛ وزیر کشور دولت هاشمی رفسنجانی و مدیر مسئول و صاحب امتیاز روزنامه‌ی خرداد. او در دادگاه ویژه‌ی روحانیت در آبان ١٣٧٨ از قتل سیاسی حسین برازنده پرده برداشت؛ هم‌چون یکی از قربانیان ترورهای سیاسی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی:
«مگر حاکمیت مسئول حفظ جان انسان‌ها نیست؟ پس چرا حسین برازنده، احمد تفضلی، احمد میرعلایی، ابراهیم زال‌زاده، علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی، پیروز دوانی، مجید شریف، غفار حسینی، منوچهر صانعی، فیروزه کلانتری و... و یا عده‌ای از دانشگاهیان و روحانیون اهل تسنن و یا برخی از کشیش‌های مسیحی به قتل رسیده و برخی با کارد تکه‌تکه و پس از بسته‌بندی در فریزر، جاسازی شدند و قاتلان آن‌ها به مردم معرفی نشدند تا شهروندان به عمق جنایاتی که بر این کشور رفت، آگاه شوند؟ این‌گونه اعمال چه هزینه‌ای برای حاکمیت نظام و اسلام داشته‌ا‌ست؟ چگونه است که در حکومت اسلامی، بانویی سالمند را با بیش از ٢۵ ضربه کارد سلاخی می‌کنند؛ ولی وقتی روزنامه‌ها به این مسائل می‌پردازند، ناامنی به وجود می‌آید؟ اگر سنگ از این حدیث بنالد، عجب مدار.» (۲)

وحشت‌پراکنی و قتل سیاسی در شهر مشهد به حسین برازنده محدود نشد و ادامه پیدا کرد. دو سالی نگذشت که زندانی سیاسی پیشین، زهرا افتخاری را ربودند و به قتل رساندند؛ آذرماه ١٣٧۵ در شهر مشهد. یکی از کارمندان شرکتی که زهرا در آن‌ مشغول به‌کار بود، برای نگارنده تعریف کرد:
ـ بعد از تمام شدن ساعت کار با من خداحافظی کرد و رفت. شرکت در طبقه‌ی چهارم یک ساختمان بود. از پنجره به بیرون نگاهی انداختم و دیدم که یک پیکان سفید آن‌جاست و سه مرد از آن پیاده شده بودند و مشغول گفتگو با خانم افتخاری بودند. کنجکاو شدم و هم‌چنان نگاه می‌کردم که دیدم با زور او را سوار ماشین کردند و بردند. از آن روز به بعد هیچ‌وقت او را ندیدیم.

بر سر زهرا افتخاری چه آمد؟ او را کشتند؟ کی؟ چگونه ؟ پاسخ به این پرسش‌ها را تا آن‌جایی که من آگاه هستم، کسی نمی‌داند؛ جز آمرین و عاملین قتل‌های سیاسی. تا امروز سرنوشت این زن مبارز، در هاله‌ای از ابهام است. اما می‌دانم حدود یک ماه از ماجرای سربه نیست شدن زهرا نگذشته بود که دوباره سایه‌ی سنگین وحشت و اضطراب بر زندانیان سیاسی و عقیدتی پیشین و دگراندیشان مستولی شد؛ با ناپدید شدن مرتضی علیان نجف‌آبادی. چندوچون ناپدید شدن و سربه نیست گشتن این مجاهد پیشین را که در سال ١٣٣٩ در مشهد به دنیا آمده بود و سال ١٣۶۴ به دلیل هواداری از مجاهدین خلق بازداشت شده بود و در دادگاه شرع به حبس ابد محکوم شد، اما در سال ١٣٧٢ او را آزاد کردند، از زبان مادرش بشنویم:

«... از سال ۶۴ تا پائيز ٧٢ زندان بود. حکمش ابد بود... در پائيز ٧٢ ، با نظر مساعد دادستان وقت آزاد شد... پس از آزادی... صرفاً به کارهای روزمره و کار خودش که در يک باغ محدود می‌شد و در زمينه‌ی توليد گل بود، می‌پرداخت... تاريخ ناپديد شدن ايشان ٢۵ دیماه ٧۵ مصادف با جمعه دهم ماه رمضان بود که ساعت نه صبح از منزل با يک
تويوتای سفيد رنگ... خارج شد و به محل کارش رفت. چون روزه بود و برای افطار به منزل نيامد، نگرانش شديم. به محل باغ و هر جايی که ممکن بود، رفتيم. ولی خبری نشد. همان شب ساعت ٨ به [وزارت] اطلاعات مشهد تلفن زديم و مسئله‌ی ناپديد شدن ايشان را شرح داديم و پرسيديم: آن‌ها [وزارت اطلاعات] مرتضی را گرفته‌اند يا نه؟ که آن‌ها اظهار بی‌اطلاعی کردند. البته قبلا گفته بودند که به سراغت خواهيم آمد. سال ٧٣ که در حرم بمب‌گذاری شده بود، از اطلاعات به منزل ما آمدند. تمام منزل را بازرسی کردند و ايشان را برای يک شب بردند؛ به همراه تمام عکس‌ها. بعد از ٢۴ ساعت آزادش کردند. اما گفته بودند دوباره برای بردنش باز خواهند گشت. از صبح روز بعد از ناپديد شدن ايشان، اقدامات بعدی را انجام داديم. به تمام مراکز پليس و پزشکی قانونی و بيمارستان‌ها و [به] مراکزی که فکر می‌کرديم بتوان اطلاعی کسب کرد، سر زديم. در مراجعات‌مان به دادسرا، آقای بختياری مساعدت کرد و نامه نوشته به روزنامه‌ی خراسان که اسم ايشان [مرتضی علیان] به‌ عنوان مفقود در روزنامه چاپ شود. بلافاصله اين کار را انجام داديم و در سه شماره چاپ شد. پرونده‌ی تشکيل شده در شعبه‌ی يک آگاهی بود و سرپرست شعبه که مراحل اوليه را شخصاً انجام می‌داد، نهايتاً به جای رسيدگی، به ما گفت: با توجه به اینکه شخصی به نام زهرا بختیاری (۳) با همین سوابق سیاسی در هفته‌ی گذشته مفقود شده و پرونده‌ی مشابهی تشکیل داده است، احتمالا ایشان دستخوش یک مسئله‌ی سیاسی شده است.
در اقدامات بعدی به تمام مراکز و مراجعی که احتمال پاسخگويی می‌داديم، مراجعه کرديم. نهاد رياست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، دفتر مقام رهبری، دادگستری تهران و مشهد...» (۴)

آن روزها نفس‌ها در سینه حبس بود. هر دگراندیشی با خود می‌اندیشید که شاید نفر بعدی خود او باشد. خفقان و وحشت بر فضای شهر سنگینی می‌کرد که خبر شدیم امیر غفوری هم ناپدید شد.

امیر غفوری از زندانیان سیاسی زندان وکیل‌آباد مشهد بود که در سال ١٣٧٠، پس از تحمل ده سال حبس، از زندان آزاد شد. او در یک شرکت فروش کامپیوتر کار می‌کرد. ٢ بهمن ماه سال ١٣٧۵ در مشهد ربوده شد و تا امروز دانسته نیست چه بر سرش آمده است. هیچ رد و نشانی از او در دست نیست. آیا او را کشته‌اند؟ اگر آری به چه صورت ؟ در کجای این سرزمین او را به خاک داده‌اند؟ و ده‌ها پرسش بی‌پاسخ دیگر.

هنوز از درد ازدست دادن او کمر راست نکرده بودیم که مصیبت بعدی به سراغ‌مان آمد. خبر به‌سرعت همه جا نقل شد. در میهمانی‌های خصوصی و در دورهم جمع‌شدن‌های دوستانه، سخن از ربوده شدن محمود میدانی، همسر خواهر امیر غفوری بود. همه نگران و اندیشناک از این‌که چه بر سر محمود خواهد آمد؟

سید محمود میدانی از زندانیان سیاسی زندان وکیل‌آباد مشهد بود که او نیز پس از تحمل ده سال حبس، در سال ١٣٧٠ از زندان آزاد شد. در یک شرکت خصوصی مشغول به کار بود. ازدواج کرده بود و پسر کوچکی داشت. در٢٣ فروردین ماه ١٣٧۶ پس از خروج از خانه، هرگز به آن‌جا باز نگشت. تا امروز به‌ درستی نمی‌دانم چطور او را ربودند و چه بر سرش آوردند. ناصر زرافشان بر این عقیده است که محمود میدانی را وزارت اطلاعات به قتل رسانده است. (۵)
تا آن‌جایی که نگارنده پرس‌وجو کرده‌ است، کس دیگری در این دوره قربانی قتل‌های سیاسی حکومت در شهر مشهد نشده است. اما دانسته‌های من محدود است و ممکن است کسان دیگری هم باشند که هویت‌شان برمن آشکار نشده است. ولی دانسته است که در شهرهای دیگری هم قتل‌های سیاسی اتفاق افتاده است؛ در اصفهان، شیراز، قم، کرمان،
کرمانشاه و...

حسین برازنده، زهرا افتخاری، مرتضی علیان نجف‌آبادی، امیر غفوری و سیدمحمود میدانی را پیش از مجید شریف، پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، کشتند. اما چون که آن قتل‌ها بازتاب گسترده‌ای نداشت و مسئولان حکومتی سعی در پنهان‌کاری داشتند، قتل‌های سیاسی مشهد بازتاب چندانی پیدا نکرد. در سال ١٣٧٧، اما «وحشی‌گری‌شان در سیاهی شب گم نگشت و صدایی در گلو فرونشکست. و صدا، صداهایی که از این سو و آن سو بلند و بلندتر شد، سرانجام چنان بانگی یافت که وحشت در دل وحشت‌آفرینان و مرگ‌آوران انداخت و آن‌ها را به واپس‌نشینی‌هایی واداشت.» (۶)


پانویس‌ها:
۱- ناصر مهاجر، جنایت و مکافات (بخش نخست)، برگرفته از تارنمای عصرنو، ۶ آذر ١٣٩٧/ ٢٧ نوامبر ٢٠١٨

۲- عبدالله نوری، شوکران اصلاح (دفاعیات)، طرح نو، تهران ١٣٧٨ ، ص ٧٩ و٨٠
۳- پس آن سه نفر، اطلاعاتی بودند و او را ربودند. زهرا بختیاری کسی جز زهرا افتخاری نیست.
۴- برگرفته از نشریه‌ی پیام هامون https://gavras.wordpress.com
۵- ناصر زرافشان، وکیل تعدادی از خانواده‌های قربانیان قتل‌های سیاسی، موثق‌ترین کسی بود که این اطلاعات را افشا کرد. او در مقاله‌‌‌ ‌ای به ٣۴ مورد قتل مشکوک در دوران سعید امامی اشاره کرده بود. ناصر زرافشان نام این افراد را به عنوان قربانی قتل‌ها ذکر کرده بود: سید خسرو بشارتی، دکتر تفتی و همسر و دو فرزندش، سعیدی سیرجانی، حسین برازنده، ملا محمد ربیعی، شیخ محمد ضیایی، دکتر احمد میرین صیاد، کاظمی، احمد میرعلایی، فخرالسادات برقعی، مولوی عبدالملک ملازاده، کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان، دکتر عبدالعزیزبجه، جواد صفار، جلال مبین‌زاده، زهرا افتخاری، مرتضی علیان نجف‌آبادی، امیر غفوری، سیدمحمود میدانی، مجید رنجبر، احمد تفضلی، صانعی و همسرش، غفار حسینی، ابراهیم زال‌زاده، عباس نوایی، حمید حاجی‌زاده و کودک 9 ساله‌اش، پیروز دوانی، مجید شریف و چهارتن قربانی قتل‌های پائیز ٧٧»، نشریه‌ی آبان، ٢١ اسفند ١٣٧٨
ادامه‌ی بازخوانی افشاگری‌ها از قتل‌های زنجیره‌ای در سال هفتاد و هفت!، خبرنامه شبتاب، صفحه‌ی اول «حقوق بشر»، ٣ آذر ١٣٩٧
۶- ناصر مهاجر، جنایت و مکافات (بخش نخست)، برگرفته از تارنمای عصرنو