بازگشت به صفحه نخست > جنایت قتل‌های سیاسی در سال ۱۳۷۷ > در دهمین سالگرد قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷

در دهمین سالگرد قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷

پرستو فروهر

دو شنبه 15 نوامبر 2021,

در را که پشتم می‌بندم، در فاصله‌ی قدم‌ها رد پای پدر و مادر بر سنگفرش حیاط میجویم در آن آخرین شب زندگی‌شان که پذیرای خیل قاتلان شدند. بالای پله‌های ایوان غیبت تلخ‌شان را میبینم، آنجا که به پیشواز، آغوش بر من می‌گشادند و اینک انگار حسرت تلخ این آغوش چارچوبی‌ست برای ورود من به خانه‌ام.

... درد مرا به خانه‌ام میبرد. خیابان هدایت، کوچه باریک مرادزاده در شب یکم آذرماه سال۱۳۷۷، شب قتل پدرومادرم.

همان شب پس از شنیدن خبر قتل، جماعتی سراسیمه به این کوچه آمدند و پشت در بسته خانه، در محاصره مأموران حکومتی در ناباوری و بهت گریستند. در طی این سالها گاهی که شب‌ها دیروقت به آن خانه میروم، در تاریکی و سکوت انگار حضور درد و شرم این جماعت و همهمه‌ی ذجهآلودشان را بازمی‌یابم که زیر پوست شب در این کوچه چنبر انداخته است. از میان همهمه که می‌گذرم، به در خانه که میرسم، در را که باز میکنم، این پیکربیجان و زخم‌خورده‌ی پدرومادرم است که از این خانه بیرون می‌برند. مأموران شبحوار هل میدهند، کتک میزنند و راه باز میکنند تا این دو جسد را از این خانه بیرون ببرند. مادربزرگم میلرزد، از لابلای صف مأموران دستهای چروکیدهاش را دراز کرده که حتی برای لحظهای نوازش به مردگانش نمی‌رسد. من می‌مانم در تاریکی و تنهایی شب و این تصویر تلخ که در آستانه‌ی در خانه‌ام تکرار میشود.

در را که پشتم می‌بندم، در فاصله‌ی قدم‌ها رد پای پدر و مادر بر سنگفرش حیاط میجویم در آن آخرین شب زندگی‌شان که پذیرای خیل قاتلان شدند. بالای پله‌های ایوان غیبت تلخ‌شان را میبینم، آنجا که به پیشواز، آغوش بر من می‌گشادند و اینک انگار حسرت تلخ این آغوش چارچوبی‌ست برای ورود من به خانه‌ام.

در را که باز میکنم، آن صندلی خالی بر چشم‌هایم هردود میکشد. همان صندلی که قتلگاه پدر است. او روی صندلی نشسته و باوقار تن به مرگ سپرده است. و من به یاد میآورم و اعترافات قاتلانش در ذهنم تکرار میشود: «یکی از برادران بازوی چپش را از پشت گرفت، برادر دیگری بازوی راستش را از پشت گرفت و برادر دیگری از پشت جلوی دهانش را گرفت و طبق دستور ضربههای کارد را بر سینهاش زد.» سر پدرم به عقب میافتد، صدای کشیدن پایه‌های صندلی را زیر سنگینی مرگش می‌شنوم، که قاتلانش رو به قبله چرخاندند.

پدرم روی آن صندلی در سکوت مرگش نشسته، سر به عقب دارد، چشمهایش بسته و دهانش انگار به کلام نرمی باز مانده است. عصایش را که از دستش افتاده به این صندلی خالی تکیه میدهم. پدر محو میشود زیر نوار باریکی از پرچم ایران که بر صندلی خالی افتاده است.

عکسهایشان را به دیوارهای این خانه زده‌ام. از درون قابهای عکس به من نگاه میکنند. به چشم‌هایشان خیره میشوم در آرزوی سلامی. چراغ را که خاموش میکنم، چشم‌هایشان هنوز باز است و انگار از درون قاب‌ها بدرقه‌ام میکنند تا انتهای راهرو، تا بالای پله‌ها، تا ته آن اتاق و آن فرش خونین که قتلگاه عزیر مادرم است. مادرم درون قاب عکسش نشسته و لبخند میزند، بالای آن پرچمی که روی زمین پهن شده، زمینی که قتلگاه اوست.

و من به یاد میآورم اعترافات قاتلانش را. صدای پلید ذکر یا زهرای‌شان در این اتاق میپیچد و من چشم میدوزم به تقلای مادرم زیر دست‌ها و دشنه‌ها. او میافتد و زیر پرچم محو میشود.

پوشه پی دی اف سند
دهمین سالگرد قتل‌های سیاسی پائیز ۷۷، پرستو فروهر، ۱۳۸۷