بازگشت به صفحه نخست > دادخواهی > برای پابرجایی ِ پایداری و انجام دادخواهی
برای پابرجایی ِ پایداری و انجام دادخواهی
رضا معینی
سه شنبه 8 اكتبر 2019,

میدانیم که هر چه بقای حکومت با کارکردهای تمامیتخواه بیشتر شود، امکان چیرگی فراموشی با سرکوب و به ویژه بهرمندی و بکارگیری گستره قدرت از ابزار فرهنگی سرکوب بیشتر میشود. اگر بپذیریم که « ویران کردن حافظه ابزار اصلی سلطه است» در برابر آن هر چه بهیادآر ما روشنتر باشد، تعاریف ما از برخی مفاهیم درستتر، امکان دادن به انتخاب دانستن و پایداری حافظه بیشتر میشود و به گژ بردن یاد و حافظه کمتر.
در این شبهاست که به یاد میآوریم همه ابرهای عالم در دلهامان میگریند. چهل سال است که زخم بر سر زخم ِ التیام نیافته فرود میآید و ما باز در دلهامان در شبهای چنین و در هر سالگرد میگرییم. گریههامان تنها از سوگ نیست و سنگینی تابوتهایی که همچنان بر دوش داریم. من گمان دارم بیشتر از ناتوانی است.
برخی میگویند این بختک شر به وقت خواب بر ما آوار شد و روزهامان را کابوس کرد، من بر این باورم که از همان فردای بهمنی آغاز شد که پر عطر و امیدش میخواندیم. کابوس چنین آغاز شد : خون را در بیداری بر سنگفرش خیابانها ندیدم . نخستین بار در نوشتهای برای کتاب زندان بیست و چند سال پیش نوشتم «که از همان فردایی انقلاب که محل اقامت رهبر انقلاب بامش به میدان اعدام و زیر زمینش به زندان تبدیل شد باید میدانستیم که حلقههای دار انتطارمان را میکشند.» آنروزها در روزهای شور باورش دشوار بود. در روزهای شر بود که دانستیم پایداری در برابر فراموشی هیچ آسان نیست. همان روزها در خانههامان نیز میدانستیم که برخلاف آنچه که در شعارها میگفتیم میگوییم « ما بسیار نبودیم»، چنان که امروز هم در مقیاس ایران نیستیم.
باری از همان فردا و کشتار بر بام و سیاهچالهای زندان، تا اسفند همان سال که از کردستان خون بارید تا تابستانی که نخستین اعدامهای جمعی پس از انقلاب در کردستان انجام شد، تا سالهای سیاه شصت و اعدامهای سراسری در "پشت دیوارهای شبآلوده بندها "و تا شصت و هفت و آن کشتار جمعی نسلکشی مانند، باز هم بسیار نبودیم. فصل رگبارها پایان یافت و کشتار نه. تککشی چه در خارج و چه داخل تازه آغاز شد. رهبران و فعالان سیاسی در خارج و نویسندگان و روزنامهنگاران و مدافعان آزادی بیان و اندیشه قربانیهای دیگری بودند که تک به تک حذف شدند.
میتوان ساعتها و حتا سالها از گسترهی جنایت و کشتگانمان در هر گوشهی دنیا بگویم. میتوان و باید گفت تا نگویند فراموششانند. در این سالها نیز کم نگفتهایم، اگر این گفتنها نبود معلوم نبود این حکومت چند شصت و شصت و هفت و چند ترور و جنایات زنجیرهای بر سرمان آوار میکرد. گفتن در خانههایی که مادران با قابهای عکسشان میآمدند و هر بار بر تعداد عکسها و مادرها افزوده میشد. گفتن در فضای خفقان و مه گرفتهای که پیش رو را هم نمیدیدیم، و سپس همین مراسمها با گردهمآیی در خاوران به عنوان نماد گورستانهای کشتگان بینام و نشان و این مراسمها تنها سوگواری نبودند، نهادن آینههایی بود در برابر جامعه تا بهتر خود را در آن ببیند. تصویری از تنهایی و سکوت و سوگی گران و ستمی تداومدار.
از این سو نیز برگزاری یادمانها با جلوههای سیاسی گوناگون حمایت از به یادآرهای فریاد شده در داخل بود. خاطرهنویسی و سپس ادبیات پایداری در مستند کردن سیاست خشونت به کتابها و سایتهای گوناگون راه یافت. در چند سال گذشته برخی از یادمانها معنای جدیتری از مراسمی در شبی و ادای احترام به سوگ یافتهاند، برخی به شکل سمینارها نگاهی گاه عمیقتر به مفاهیم بنیادین در تعریف از زندان و شکنجه و کشتارها دارند. دست کم پرسشهایی جدی دارند. یکی نیز پایداری است.
به گمان من این پایداری با وجود تلاشی سترگ و ستودنی در برابر چنین سرکوب ویرانگری تنها زیستنی پایدار بود در برابر مرگ. جز این هم شاید نمیشد، خاصه در نخستین سالهای پس آن باریدن بیپایان مرگ. پایداری برای زیستن در برابر فراموشی و مرگ، اما پایداری منفی است. اگر در سه دهه نخستین این نوع زیستن و پایداری طبیعی بود، امروز باید راهیافتهای دیگری را برای بالا بردن پایداری و دادخواهی پیدا کرد.
من نیز در این شب تلاش میکنم پرسشهایی را با شما در میان بگذارم.
میدانیم که هر چه بقای حکومت با کارکردهای تمامیتخواه بیشتر شود، امکان چیرگی فراموشی با سرکوب و به ویژه بهرمندی و بکارگیری گستره قدرت از ابزار فرهنگی سرکوب بیشتر میشود. اگر بپذیریم که « ویران کردن حافظه ابزار اصلی سلطه است» در برابر آن هر چه بهیادآر ما روشنتر باشد، تعاریف ما از برخی مفاهیم درستتر، امکان دادن به انتخاب دانستن و پایداری حافظه بیشتر میشود و به گژ بردن یاد و حافظه کمتر.
پیشتر در باره دادخواهی عدالت برای همگان به «دادخواهی حقیقت - عدالت محور و دادخواهی سیاست - آرمان محور و تفاوت بنیادین میان این دو نظر در فرجامهای دادخواهی اشاره کردهبودم. «این دو نظر با آنکه در باره بسیاری مفاهیم در پیدا همگراییهایی دارند اما در تعاریف این مفاهیم است که اختلافهای جدی آشکار میشوند.» یکی از این مفاهیم قربانی است. و برای ما مهم است که معنای رایج آن را با جایگاه حقوقی مفهوم قربانی بدانیم. تفاوت این دو بینادی است و تفاوت میان جلب ترحم و فراخوان به همبستگی است. بهویژه که با رژیمی رو در رو باشیم که در دوامداری سلطهی خود با سرکوب عریان هر روز قربانیهای تازهای میآفریند، و این خطر هست که تلاش دادخواهانه به جای فراخوان همبستگی و حمایت بیشتر به جلب ترحم منجر شود. جلب ترحم نیز به نوعی همراهی را ممکن می کند اما این نوع همراهی مکانیکی است. جلب ترحم، پذیرفتن حق قربانی و دفاع از حقوق قربانی نیست،« دلسوختن» بر حادثه و بازمانده است. برخاسته از احساس، لحظهای و حاصل تههیج است تا عقل و باور به انجام مسئولیت وجدانی که فراخوان به همبستگی در پی آن است. جلب ترحم موافقت و یا مخالفتی صوری است و ایجادگر دو قطبی که با توجه به جایگاهشان (احساس و تههیج) نزدیکی و همراهی با فرجامهای دادخواهی ندارد. میان قربانیان تمایز قائل میشود و این دو قطبیسازی در عمل قربانی را در برابر قربانی میگذارد. سرانجام خواست این همراهی مکانیکی، کیفر است و نه عدالت. احساس اخلاقی است و تابع شرایط و نه همبستگی ِ آگاهانه که پایهاش عقل اخلاقی است.
جلب ترحم و همبستگی مکانیکی تنها فرجامهای دادخواهی را نشانه نمیگیرد که گفتمان دادخواهی را بیمعنا، تکراری، عادی و در نهایت مبتذل میکند. نوعی مداحی است که در سال چند شب در تابستان و پاییز تکرار و سپس دوباره تا سال آینده فراموش میشود.
چنین مفهوم و معنای از قربانی به مفهوم دیگری نیاز دارد. و آن تاریخ است. انگارهای برتر در باره تاریخ وجود دارد که به ویژه در دادخواهی گژراههای بسیاری آفریده است. نوعی باور جبری به تاریخ و سپردن همه چیز بدست توانمند تاریخ است! اینکه تاریخ نشان داده است و نشان خواهد داد، تاریخ میآموزد «که حقانیت با ماست» و بالاخره روزی فرا میرسید که ......
ما از تاریخ چه میخواهیم؟ که داد ما بستاند؟ که گذشته را برای ما زنده نگه دارد؟ میتوان این انتظارها را هم از فرایند تاریخی داشت. اما ما بیشتر منتظر معجزه از تاریخ هستیم. ما میخواهیم همین تاریخی را که جبری و حتمی تعریف میکنیم، بدون آنکه خود گامی جدی برداریم، کمک کند تا دادخواهی انجام شود. اما گاه تاریخ و گذشته میتوانند ما را در حال حاضرمان نابینا کنند! زمانی که اصرار داریم حال خود را با اتکا به گذشته بفهمیم و تحلیل کنیم و تا برای فردا طرحی نو دراندازیم، در عمل مسوولیت خود را در حال و این زمان کم اهمیت میکنیم و اینگونه به آسانی از کنار آن میگذریم. مسوولیتی که باید با انجام آن حال را به فرحامهای دادخواهی گره بزنیم. نادیده انگاشتن آن نابایسته و جبران خسران آن شاید در فردا ناممکن.
تاریخ شاید انبانی از آموزههاست اما جبر نیست! این انگاره نوعی نگاه آخرالزمانی و قیامت باوری است. واگذار کردن مسوولیت خود به عملی مچهول است که باور داریم به هر روی روزی فرا خواهد رسید و چنین خواهد شد! همان نگاهی است که مکافات را به جای مجازات مینشاند. مجازات نیازمند برنامهریزی از همین امروز است. این همان نگاه از سر بیچارگی و یا غرور ِ نپذیرفتن شکست است تا بیشتر به ریشهیابیها نیاندیشیم.
پیوندی خودکار میان آموزش گذشته و تضمین آینده برقرار میکنیم تا به همه آنچه که امروز چنین ویرانمان کرده است، نیاندیشیم. اندیشگی در امروز نمیتواند نقاد نباشد و چشم بر گذشته و حقیقتیابی ببندد. پس آسانترین راه را برمیگزینیم. حال را پل میان گذشته و فردا است برای طرح چشماندازهای جبری تعریف شده و گاه خیالی از پیش تعیین شده خود نمیبینیم. درس از تاریخ را بعنوان امری حتمی و جبری میپنداریم تا پیچیدگی های امروز را نبینیم. حتا اگر یکسر در حال دویدن باشیم ولی باز نگاهمان به همان جبر و محتوم بودن پیروز حق است در آخرالزمان و موعودی که عدالت در همه جا پیروز میشود. این نگاه هیچ نزدیکی با آرمانخواهی عدالتخواهانه ندارد.
ما بارها این جمله جورج سانتایانا نویسنده و فیلسوف امریکایی را تکرار کردهایم که « کسانی که گذشته خود را به یاد نمیآورند باید آنرا تکرار کنند». و مهم هم نیست که ندانیم این بازگفتهی قرن گذشته که قدرت و دولت و فاجعه و رسانه به مفهوم امروزی خود وجود نداشتند، در کدام شرایط و چرا در پیشزمینه گفته شده است. آیا واقعیت اینگونه است؟
آنچه که ما در گزارشگران بدون مرز در باره جهان و آزادی اطلاعرسانی انجام میدهیم با شاخصههایی آشکار و آمار و ارقام به ویژه در ده سال گذشته نشان میدهد که جهان با شتاب بهسوی تباهی میرود. نقشهای که از سال ۲۰۰۲ در باره وضعیت آزادی رسانهها در جهان منتشر میکنیم، هر سال کشورهای سیاه آن که دارای وضعیت بسیار ناگواری در عرضه آزادی اطلاع رسانی هستند، بیشتر میشوند. در سال ۲۰۱۸ میلادی تنها ۸ درصد از مردم جهان از آزادی رسانهای کامل بهرهمند بودهاند. اروپا که زمانی همه سفید بود و یعنی دارای وضعیت خوب بود امروز روی به زردی و نارنجی نهاده است و دارای وضعیتی کمابیش خوب است. گزارشهای دیگر نهادها و سمنهای جهانی و ملی در باره وضعیت اقتصادی و یا اجتماعی نیز کمابیش بر پسرفت اشاره دارند. آیا واقعاً میتوانیم در یک جمله ساده بگویم که مردم این همه کشورها گذشته و گاه گذشته دردبار و خونین خود را و تاریخشان را فراموش کردهاند؟
راست این است که اگر تاریخ هم روشنگر باشد اما بازهم پرسشهای جدی وجود دارد که با ساده کردن آنها نمیتوانیم دستکم راهیافتهایی جدی برای دادخواهی جستجو کنیم. در هر زمان آب این رودخانه، حال بگذریم از ظلمت خشکسالی زمین، اما همان آب نیست که جریان داشته است. شاید دوران ما بیشتر به این گفته توکویل نزدیک باشد که « در دوران بحران، گذشته نه حال را روشن میکند و نه آینده را چرا که روح انسانی در ظلمت میزید» و یا این رساگر هانا آرنت که « بحرانهایی را که از اغاز قرن زیستیم به ما میآموزد که هنجارهایی همگانی برای شکل دادن به قضاوتهایمان وجود ندارد».
بهتر است تاریخی که باید بیاموزیم یکی هم تاریخ خودمان یا نزدیک به وضعیت و شرایط ما باشد. وضعیت امروز ما بیشتر به لبنان و یا افغانستان نزدیک است و نه آرژانتین و یا شیلی، حال بماند که در این کشورها نیز چنان که ما تصور میکنیم، پیروزی آن با جبر تاریخی مورد نظر ما بسیار فاصله دارد و آن هم کامل نیست. دادخواهی تا امروز در جهان در هیچ کجا چنین سیاه و سپید که ما میبینیم و می خواهیم نیست. رنگینکمانی است که سایه روشنهای زیادی از عدالت و سازش و فراموشی دارد. به رنگ زندگی است برای زندگی است.
در روزگار ما که زخم بر سر زخم فرو می آید و تولید انبوه قربانی که شاید درلحظههایی نیشتر خاطره شود و یادی را به خاطره آورد اما هر کدام روایتی مستقل از دیگر قربانیان دارند. آیا ما میتوانیم میان قربانیان به شکلی مکانیکی تفکیک قائل شویم و بخشی از آنها را نادیده بگیریم و یا نفی کنیم؟ از فرجامهای دادخواهی خود جدا کنیم؟ قربانی تنها در معنای حقوقی خود قابل تفکیک است. در فرجامهای دادخواهی برای عدالت و پایان دادن به معافیت از مجازات و تلاش در تکرار نشدن فجایع و جنایت دستکم به این شکل تفکیک ناپذیر هستند. امروز در افغانستان برای کدام قربانی جنگ چهل ساله باید دادخواهی کرد؟ اولویت دفاع از کدام قربانیان را باید در نظر گرفت؟ پنج سال نخست پس از کودتای ۸ ثور ۱۳۵۸و یا در دوره حکومت مجاهدان و یا قربانیان حکومت طالبان ؟ و یا کشتگان پس از سقوط طالبان و شهروندان غیر نظامی هواپیماهای ناتو و... زمانی که به هر دلیل اولویت. منافع این انبوه قربانی در برابر هم قرار میگیرند چه باید کرد؟ امروز در ایران نیز ما وارد این دوران شدهایم.
از سال گذشته تا امروز بیش از دویست طومار و نامه جمعی امضا و در صفحههای اینترنتی و شبکه های اجتماعی منتشر شده است. در پرس و جویی که در این باره کردم برخی از امضا کنندگان این بیانیهها حتا خود هم رویدادهایی که برای آن امضا کردهاند، فراموش کردهاند. از سال گذشته ده بار فهرستی از قربانیان را به عنوان « ناپدید شده قهری» و غیره ثبت کردهایم. حاصل آن چه بود و هنوز هم داریم طومار امضا میکنیم و قربانی ثبت میکنیم. شاید برای دریافت بودجه از این و یا آن وزراتخانه خارجی و سمن وابسته به کارگزاران آنها درآمدزا باشد برای قربانیان اما جز توهم چیزی دیگر ندارد.
بهتر است بپذیریم که گذشته روشنگر است اما چون نور ماه در شب که از بازتاب آفتاب است، روشنی دارد اما ضعیف و ناراسته. بسیاری از کارهای ما را برای دادخواهی آن نگاه جبری به تاریخ تعیین کرده و میکند. برای همین هم راحتتر هستیم تنها روایت کنیم و با تکرار روایتها گمان کنیم، فراموش نمیکنیم. با همه احترام به تلاش ها اما این تنها آسان کردن کار آمران به فراموشی است.
بدون شک ما میتوانیم حال حاضرمان را روشن کنیم و بگویم تا چه پیمانه از گذشته تاثیر گرفته است. اما آینده را بدون این حال نمیتوانیم تغییر دهیم. تاریخ تنها میتواند انسانها را یاری دهد تا بهتر زندگی کنند.
حال حاضر ما کدام است؟ همهی موارد سرکوب و تروری را که در آغاز گفتهام، گذشتهای که نگذشته است. و هنوز حال و روز ماست. همه سرکوبها و این زندانیان که امروز با احکام سنگین در زندان هستند. چه پیوندی میان این همه با دادخواهی ما وجود دارد؟ چه روشهایی برای دفاع از آزادی و حقوق انسانی باید برگزینیم تا به فرجامهایی حقیقت - عدالت محور نزدیک شویم؟ من باور دارم باید دستکم به نقطه صفر مرزی گذشته برگردیم. شکست را باور کنیم و مفاهیم را باز تعریف کنیم و یا تعریف اصلی آنها پیدا کنیم. گرنه همین راه را دوباره و چند باره طی کنیم. تکرار روایت مبارزه با فراموشی نیست. تکرار روزمره کردن و عادی کردن و در نهایت مبتذل شدن آن است.
باری شاعر بزرگ آزادی گفته بود
“تمامی الفاظ جهان رادر اختیار داشتیم و
آن نگفتیم که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
:یک سخن در میانه نبود
!آزادی
ما نگفتیم
!تو تصورش کن”
به باور من واژههایی دیگر هم بودند که ما نگفتیم! یا فراموش کرده بودیم. از این میان عدالت و ما در همان فردای بهمن فراموش کردیم که کشتگان بر بام محل اقامت رهبر انقلاب نا عادلانه کشته شدند. هنوز هم قربانیان زیادی هستند چه زندانی و چه اعدامی منتظرند دادخواهی را نه فردا که امروز ببینند. دادخواهی برای فردا و با جبر تاریخ و تفکیک قربانی هیچگاه تحقق نخواهد یافت. اگر پایداری را نه در زیستن با مرگ و تکرار آنچه تاکنون کردهایم که پابرجایی و پیشرفت در آن بخواهیم. از جایگاه قربانی که جلب ترحم میکند باید خارج شویم و شهروندان را به مسوولیت و انجام وظیفهشان همبستگی آگاهانه با قربانیان و تلاش دادخواهانه دعوت کنیم. دادخواهی امری اجتماعی است و تنها زیاندیدگان آشکار را در بر نمیگیرد، وقت آن است که سنگینی سوگ و تابوتها تقسیم کنیم. جنایات مرتکب شده و هنوز در دست انجام را به تاریخ جبری و فردای خیالی نسپاریم. آن باشیم که میگوییم. دادخواهی را تلاش امروز ما با فرجامهایی حقیقت - عدالت محور خواهد ساخت. دادخواهی امر امروز است و نه فردا و نه تنها تصور که باید به انجامش رسانیم.
متن کامل سخنرانی در در مراسم یادمان کانون پناهندگان سیاسی ایران و کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران در برلین
یک مهر ماه ۱۳۹۸
